نمای من
|
|
سينماي معناگرا سينماي معناگرا" - [سه شنبه 20 تير 1385] - حامد دربانيان در حوزه سينماي معناگرا بحث هاي فراواني مطرح شده است ولي هنوز سيري مشخص و معلوم از مفهوم معناگرايي در اين حوزه ارائه نشده است. پرسشي كه همواره ذهن پرسشگران را درگير كرده اين است كه آيا سينماي معناگرا همان سينماي ديني است، و شايد، به تعبيري مدرن تر و امروزي تر؟ آيا مفهوم اخلاقگرايي در آن مطرح است؟ و ... سراغ واژه "معناگرا" مي رويم. واژه اي تركيبي از معنا + گرا و درست در مقابل واژه هايي كه بوي ماده مي دهند. با توجه به خصوصيات ماده كه در تناقض با واژه معني است معلوم مي شود كه عنصر مادي قابليت تغيير و تحول را دارا است و زمان در آن زماني مادي و ميراست. بنابر اين معنا خارج از اين مسائل قرار مي گيرد و از خبري حرف مي زند كه عليرغم وجود، با معيار هاي مادي قابل احساس و تبين نيست. با توجه به مطالبي كه در بالا ذكر شد آيا مي توان نتيجه گرفت كه عناصر مادي قابليت يا استعداد معنوي را ندارند ؟ نقطه مقابل اين نظر آن است كه در آثار برخي فيلمسازان از جمله فيلمسازان روسيه مثل تاركوفسكي فضاهاي مادي هم داراي معنا هستند. به عنوان مثال عناصري چون خانه، آب، باد، خاك و ... وجالب اين كه اين فضاها داراي روح مذهب هم هستند. از طرف ديگر نمي توان واژه اخلاقگرايي را هم پذيرفت چون اخلاق در عناصري مثل صداقت، مهرباني، گذشت و ... مصداق مي يابد و اين ها اگر چه داراي مفهوم زيبايي هستند ولي چون اغلب از راه تجربه حاصل مي شوند و تجربه مربوط به عناصر مادي است پس نمي توانند معناگرا باشند. عجيب تر اين كه مثلا آيا نمي شود يك ليوان، يك صندلي شكسته و يا چند عدد گيره فلزي را معنوي دانست؟! آيا موجود معنوي واقعيتي زنده است؟ زنده با تعابيري كه زاييده ذهن ماست؟! از ياد نبريم كه تعابير مفاهيمي نسبي هستند و هيچگاه نمي توان تعبير را بجاي حقيقت بكار برد! مسئله ديگري كه در اينجا مطرح مي شود عرفان و عالم غيب است. از آن جهت كه عالم غيب عالمي است پر از رمز و راز و انسلن قادر به شناخت درست و قطعي از آن نيست و دين مجموعه اي از دستورها و معارف است كه در قالب هايي نمود مي يابد پس سينماي معناگرا ديني نيست بلكه اين نوع سينما را مي توان سينماي ديني ناميد. يكي ديگر از چالش هايي كه باعث مي شود سينماي ديني ومعناگرا را از هم جدا كنيم فيلم هاي مطرح شده و پرسشگر دهه اخير است! مثلا در عرف جامعه، شخصيت معنوي به كسي اطلاق مي شود كه داراي زندگي اي باشد كه با دين همراه است و آداب و واجبات آن و كسي كه بيرون از اين محدوده قرار گيرد انساني معنوي نيست. از طرف ديگر فيلم هايي كه امروزه در حيطه اين سينما توليد مي شود از اشكال مرسوم سينماي روايي و داستان گو پيروي نمي كنند، يعني ابتدا و نيمه و پايان معلوم و مشخص نيست و بين سير و سلوك شخصيت ها مرزهاي مادي اگر چه وجود فيزيكي دارند و مانع فيزيكي هستند اما به چشم نمي آيند و اين باعث ايجاد نوعي جريان مستمر در جريان آثار آنان شده است. و اين بيننده است كه به ميزان شعور و آگاهي خويش راه معني را بر مي گزيند بدون اين كه فيلمساز ذهن او را از قبل آماده پذيرش هر گونه ايدئولوژي و يا نظري كرده باشد. در اين فيلم ها به هر ميزان كه به حصارها نزديك مي شويم مي توان به تعريفي از خود نزديك شد و به معني از خود به گونه ديگري نايل آمد و بالعكس وقتي كه از اين فضاها دور هم مي شويم باز مي توان به آن كيفيت دست يافت. به قول رولان بارت: "روايت به دور از مرز بندي ميان خوب و بد، بين المللي، فرا تاريخي و فرا فرهنگي است. روايت_ در يك كلام، حضور دارد مثل خود زندگي!" و فيلم روايي با رديف كردن يكي پس از ديگري نماها و سكانس هاي معين فيلم نامه، فهم و نگرش بيننده خود را جهت داده و در حيطه اختيار در مي آورد. عنصر ديگر اين فيلم ها "تنهايي" است. آيا تنهايي معنويت را بدنبال مي آورد؟ و آيا اين دو در مقابل هم قرار مي گيرند؟ آنچه در فيلم ها ارائه مي شود تصويري دو سويه است به عنوان مثال موقعي كه از منظر نگاه صحبت مي شود تصاوير هم از درون به بيرون و هم از بيرون به درون هستند، چيزي بر چيز ديگر غلبه پيدا نمي كند و همراهي تمام عناصر مارا به سوي وحدتي مي كشاند كه از كيفيت دقيق آن آگاه نيستيم و انگار قرار نيست پاسخ به اين سوالها در دسترس باشد . در اينگونه فيلم ها بازي ها هرگز به جنبه هاي استعاري فيلم لطمه نمي زند بلكه آنرا تقويت هم مي كند. در اين فيلم ها موسيقي با دست پايين گرفتن پالسهاي عصبي بيننده، تمام لحضه هارا نقطه مي گذارد و اگر در جايي به اوج مي رسد نا به هنگام شكسته مي شود خواه در خود خواه بوسيله تصويري كه قطع مي شود و يا... در قالب اين فيلم ها شخصيت ها به فرو پاشي و انقلابي دروني مي رسند و بي آنكه منشا آن را جستجو كنند در جستجوي حالت و تصاويري هستند كه آن ها را فرا گرفته است. يا به عبارتي در زيستن با آن هستند. به قول كريشنا مورتي: " فهم واقعيت اشيا و انسان ها _ به علت پي چيدگي شان _ براي ما بسيار مشكل است؛ بنابراين از آنها يك تصوير مي سازيم _ تصوير كه پديده اي است بسيار ساده تر از واقعيت _ و در ارتباط با آن تصوير مي مانيم، فكر مي كنيم بر آمدن از عهده يك تصوير، يا مدارا كردن با يك تصوير آسان تر از مدارا كردن با حقيقت است." نوشته شده توسط حبیب امان | لینک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
About
![]() این وبلاگ به مباحثی درمورد سینمای دینی ومعناگرا می پردازد
هنر درمدرسه عشق, نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتمائی,اقتصادی,سیاسی ونظامی است.(امام خمینی) Google Searcher
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati