تبليغاتX
نمای من
خانهایمیلآرشیوRss
Search

راهيان مدرسه عشق 6 

موضوع: چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 4:24 بعد از ظهر

خاطرات سفري به سوي نور(6)

روزهاي خوب زندگي من :

سلام طلائیه

صبح روز 25 اسفند 1387 نسيم ملايمي پرچمهاي برافراشته بر بالاي سر در و پشت بام و دور تا دور بيمارستان امام حسين (ع) مي رقصاند.پرچم ها نمادي از پرچم هاي در دست رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس مي باشد .آنها به همه ميهمانان خوش آمد مي گفتند. منجات امام علي(ع) از بلندگوهاي بيمارستان پخش مي شد. اتوبوسها همه آماده حركت به سمت منطقه طلائيه مي شدنند منهم دوريبن به دست سعي ميكدم كه تمام حركات بجه ها را زير نظر داشته باشم تا بتوانم عكسي خوب بگيرم تمامي اتوبوسها در يك صف منظمي براه افتاند.ساعت 10 صبح به طلائيه رسيديم باد شديدي مي وزيد هوا پر از گرد و خاك بود اتوبوسهاي فراوان هم مزيد بر علت شده بودنند.بجه ها در داخل اتو بوس سرود كجايد اي شهيدان خدايي را زمزمه مي كردنند.قبل از ما كاروان هاي فراواني رسيده بودنند.طلائيه واقعا" طلا شده بود.راويان زيادي براي كاروانها ازحماسه هاي رزمندگان مي گفتند از شهداي تفحص شده در منطقه مي گفتند ، خاك آنجا متبرك به خون شهدا بود عده اي سربر خاك نماز مي خواندد وبياد شهدا اشك مي ريختند.عده اي هم در ميان سيم هاي خاردار زيارت عاشورا را زمزمه مي كردنند. ولي اين را هم بايد بدانيم كه هيچ قلمي و هيچ دوربيني نمي تواند رشادت هاي رزمندگان اسلام را ثبت و ضبط كند.چون آنها براي رضاي خداوند شهيد شده بودند وبر پشت خود نوشته بودند تف به ريا.

 طَلائیه روستایی است در غرب استان خوزستان ایران در نزدیکی مرز عراق. این روستا در دهستان بنی صالح از بخش هویزه شهرستان دشت آزادگان واقع شده است

طلائيه در 31/6/1359 به سادگي اشغال شد و تا پايان جنگ در اشغال دشمن باقي ماند. در عمليات خيبر نبرد سنگيني در اين محور به وقوع پيوست اما مواضع دشمن در طلاييه فرو نريخت.

طلائیه نامی آشنا و سرزمینی پر معناست. قطعه‌ای از بهشت که در منتهی‌الیه غرب استان خوزستان و نزدیک مرز ایران و عراق قرار دارد. دشتی وسیع به نام طلائیه که یادمان شهدای آن به مانند نگینی درخشان در میان آن کویر سوزان بوستانی بر پا نموده است.
از میانة جاده اهواز خرمشهر باید به یاد یاران عاشورایی امام حسین(ع) تقریباً 72 کیلومتر طی کنیم تا به سرزمین یاران عاشورایی خمینی(ره) برسیم. طلائیه در روزها و شبهای مربوط به عملیات خیبر شاهد صحنه‌هایی بود که صدها سال قبل از آن کربلا آن را دیده بود. کربلا جاودانه ماند و طلائیه نیز یادمان گشت تا برای همیشه یاد و نام یاران عاشورایی خمینی(ره)  را زنده نگاه دارد. !

از هر طرف که حساب کنی اینجا وسط زمین است؛ آخر دنیاست و خط مرزی و انتهای جاده ی خلقت، نفس که می کشی ریه هایت پر می شود از نور، صفا و معنویت. اینجا سرزمین مادری عشق است؛ همان جایی که عرشی ها طلائیه اش می خوانند و عرشیان عشق آباد. اینجا سرزمین مادری مجنون است.
سلام ای سرزمین مادری مجنون

مگر مي‌شود طلائيه رفت و غربت زهرا را احساس نكرد، مگر مي‌شود طلائيه رفت و مظلوميت شهداي حق را درك نكرد واهل دل برنگشت، مگر مي‌شود طلائيه رفت و عشق و عرفان را دست نگرفت... آري در طلائيه چه آسان مي‌شود با شهدا مرتبط شد، با آنها سخن گفت و پيام آنها را گرفت

موقعیت های طلائیه

   .1- محل مجروح شدن حاج حسین خرازی نیز پائین تر از سه راهی شهادت قرار دارد

       2-  پایگاه تبلیغی و روایتگری علمدار روایتگری شهید حجــﺔ الاسلام ضابط- حسینیه ابالفضل

امام پس از خدا و اهل بیت(ع)، تکیه‌اش به سرداران و فرماندهان بود آنان رادمردانی بودند که از جبهه‌ای به مراتب سخت‌تر از جبهه طلائیه و مجنون پیروزمندانه و فاتحانه خارج شده بودند، جنگ هر چه بود جهاد اصغر بود اما این سرداران و رزمندگان پیش‌تر در جبهة جهاد اکبر(جهاد با نفس) پیروز و سربلند از ارزشهای وجودشان محافظت نموده بودند.
باکری و یارانش، خرازی و یارانش، همت و یارانش، برونسی، کریمی، زین‌الدین و همة سرداران و رزمندگان مجموعه‌ای بودند انسانی که اخلاق و ایمان از بارزترین خصوصیات آنان بود.

زمندگان طلائیه بارها و بارها با حسین(ع) بیعت کرده بودند و «إنی سلمٌ لم سالمکم و حربٌ لمن حاربکم» را از دل بیان نموده بودند. چنانکه شهید حجت الاسلام میثمی که در عملیات حضور داشت گفت: «هر کس در طلائیه ایستاد اگر در کربلا هم بود می‌ایستاد

سلام ای سرزمینی که خاکت طوطیای چشم ملائکه است.
سلام ای سرزمینی که خاکت سرمه ی کروبیان است.
سلام به تو که تمام مرا تسخیر کرده ای، قلعه قلب مرا، کوچه های دل مرا و سرزمین وجودم را تصرف کرده ای.
سلام به تو که بوی دستان خدا می دهی؛ رگ های دستانت سمت بهشت را نشان می دهد.
سلام به تو که عقربه های قطب نمای دلم سمت تو تعظیم می کند

ادامه دارد

اينهم چندتا عكس


نوشته شده توسط حبیب امان | لینک ثابت |

راهيان مدرسه عشق 5 

موضوع: یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 3:26 بعد از ظهر

خاطرات سفري به سوي نور(5)

روزهاي خوب زندگي من :

اروند كنار :

 

يکی از بخش های شبه جزیره آبادان است که در 48 کیلومتری جنوب شرقی ابادان و در انتهای جاده آبادان اروندکنار واقع شده است . این منطقه شاید یکی از موفق ترین و بزرگ ترین نبردهای دفاع مقدس می باشد . در عملیات والفجر 8 غواصان خط شکن شبانه از آبهای خروشان اروند گذشته ، خط دشمن را شکسته و موفق به آزاد سازی منطقه فاو شدند . این عملیات ضربه مهلکی بر کمر ارتش بعث وارد آورد

به نزديكي‌هاي اروند كه مي‌رسيم، نخل­هاي بلند يكدست ديده مي‌شود و در طرف ديگر نخل‌هاي سوخته و سر جدا را مي‌توان ديد. رودخانه اروند منشعب شده از دجله و فرات و كارون است. مهم‌ترين عملياتي كه در اين منطقه صورت گرفته، عمليات والفجر8 و كربلاي3 بوده است.

عمليات والفجر هشت، مصادف بود با ايام فاطميه. بچه‌ها روضه حضرت زهرا(س) مي‌خواندند و مي‌گفتند مي‌خواهيم انتقام سيلي زهرا(س) را بگيريم. مي‌گويند شب عمليات باران شديدي مي‌آمده. بچه‌ها كنار نيزارها با هم وداع مي‌كردند و از يكديگر حلاليت مي‌طلبيدند.

در ساحل اروند،مي‌نشينيم و مرغ خيال را تا كنار نهر علقمه پرواز مي‌دهيم؛و به صحبت هاي يكي از سرداران عزيزي كه خودش در عمليات والفجر8 به عنوان غواص حضور داشته كوش جان مي سپاريم .اروند حرف­هاي بسياري براي گفتن دارد. از خلوص بچه‌ها، از ايمان، از عشق و صفاي بچه‌ها. سلام بر اروند كنار، سلام بر آنجايي كه رزمندگان اسلام را سيراب شربت شهادت كرد ، سلام بر ارونديان ، سلام بر دلاوران والفجر، هشتمين والفجر، و سلام بر غواصان آسمان شهادت راستي ميدونين اين رود از دجله و فرات مياد ، همون رودي كه عباس(عليه السلام) اونو شرمنده كرد ، از فرات تشنه آمد تا تشنگان شربت شهادت را در خود به تاريخ كربلا پيوند بزند. و چه دسته گل هايي رو كه با خودش برد و ديگه پس نداد؟
و هنوزم مادران شهيدي كه ميان اونجا تا خبري از فرزندشون بشنون؟!!!!!

چه غم­انگيز است لحظه‌هاي جدا شدن از اروند، اما بايد رفت. بايد رفت و زندگي كرد. بايد رفت و زانوي غم در بغل نگرفت و بايد خوب به وظيفه عمل كرد. خوب دينداري كرد. آري! سخت است، اما بايد رفت.

براي تيمن و تبرك به شرح مختصري از عمليات والفجر8 مي پردازم.

عملیات والفجر8

در پی فشارهای همه جانبه دشمن ، پس از عملیات بدر ، عملیات گسترده والفجر 8 نظر به وضعیت خاص دشمن در منطقه فاو و همچنین حساسیت ژئوپولتیکی منطقه طراحی شد .  از مشخصات منطقه عملیاتی والفجر 8 باید به اروندکنار اشاره نمود . آب رودخانه اروند کنار از دو رودخانه دجله و فرات در خاک عراق سرچشمه میگیرد و رودخانه کارون نیز به داخل آن می ریزد . آب اروند دارای دو نوع حرکت جزر و مد بوده که در طول شبانه روز چهار بار تکرار می گردد . عمیق ترین نقطه ی اروند به 15 متر می رسد و در دو طرف رودخانه پوششی از چولان و نی وجود دارد . همچنین نخلستان هایی در ساحل وجود دارد که عرض آن بین 2 تا 5 کیلومتر است .

منطقه فاو شبه جزیره ای است محصور در میان رودخانه اروند ، خلیج فارس و حور عبدالله که از سمت خشکی به بصره منتهی می شود .

قبل از آغاز عملیات 1000قایق موتوری که در 30 نهر حاشیه اروند استتار شده بودند آماده انتقال رزمندگان پیاده به غرب اروند شدند و برای اینکه خط شکنان دچار اشتباه نشوند غواصان چراغهای بسیار کوچک با علامتها و رنگها ی مشخص در ساحل عراقی ها داخل درختچه ها و نیزارهای کوچک کار گذاشتند . در حوالی غروب روز 22 بهمن 64 با شروع بارش باران خلیج فارس و اروند رود طوفانی شد . از آنجایی که عبور از اروند برای هوای غیر طوفانی تنظیم شده بود ، دلشوره قرارگاه فرماندهی را در بر گرفت و دل ها به پروردگار نزدیکتر شد . سرانجام دستور عبور صادر و در ساعت 20 ابتدا سه هزار غواص خط شکن در گروه های 10 تا 15 نفری در حالی که اروند طوفانی بود وارد آب شدند و در حالی که سر طناب های راهنما را در دست داشتند راهی ساحل دشمن شدند . قبل از حرکت نیروها پرچم متبرک گنبد امام رضا(ع) به فرمانده لشکر 25 کربلا تحویل گردیده بود تا پس از فتح فاو آن را بر روی مناره مسجد فار نصب نماید .

هجوم لشکرهای سپاه در ساعت 22 روز 20 بهمن 64 با رمز "بسم الله الرحمن الرحیم ، لا حول و لا قوه الا با الله العلی العظیم و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه ، یا فاطمه الزهرا (س) ، یا فاطمه الزهرا (س) ، یا فاطمه الزهرا (س) برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده آغاز گردید . در روز 22 بهمن پرچم متبرک امام رضا(ع) بر بلندای مسجد فاو توسط سردار مرتضی قربانی فرمانده وقت لشکر 25 کربلا به اهتزاز در آمد .

در روز 24 بهمن ساعت 5/30 صبح دشمن برای چندمین بار از آغاز عملیات اقدام به حمله شیمیایی نمود . این تک شیمیایی برای باز کردن محاصره تیپ 3 و 4 عراقی ها انجام شد . ولی به دلیل آنکه دست خداوند از همه دستها بالاتر است ، معجزه عظیمی این مواد شیمیایی را به درون این دو تیپ هدایت کرد و حدود 70 در صد آنها به شیمیایی آلوده و بیشترشان نابینا شدند و مرتب در خواست کمک می کردند .

بدین ترتیب نبرد فاو پس از 78 روز جنگ بی امان و فراموش نشدنی پایان می پذیرد ، در این مدت دشمن با انجام پاتک های سنگین بمباران های گسترده ، حملات شیمیایی و ... قصد باز پس گیری مناطق از دست داده اش را داشت ولی با استقامت و جانفشانی رزمندگان حماسه آفرین و شهادت طلب ، دشمن مایوس و ناامید به تحکیم مواضع خود در منطقه پرداخت .

وفیق سامرایی مسئول بلند پایه ارتش عراق در مصاحبه ای گفت  : فتح فاو کمر صدام را شکست .

ادامه دارد . . .

اينهم چند تا عكس :




نوشته شده توسط حبیب امان | لینک ثابت |

راهيان مدرسه عشق4 

موضوع: چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 11:41 قبل از ظهر

خاطرات سفري به سوي نور(4)

روزهاي خوب زندگي من :

/* /*]]-->*/

شلمچه

سلام بر تو ای شلمچه
سلام بر تو ای قرار بی قراران

سلام بر تو ای نقطه تلاقی عرش با فرش .
سلام بر آن نیمه شب هایت ،
سلام بر آن فضای عارفانه و عاشقانه ای که شب زنده دارانت با ترنم زیبا و ملکوتی الهی العفو ، می آفریدند.

منطقه مرزي شلمچه در منتها اله غرب خرمشهر واقع شده است و نزديك ترين نقطه مرزي به بصره مي باشد. شلمچه يكي از محورهاي هجوم دشمن در 31/6/59 به خرمشهر بود. در عمليات بيت المقدس اگر چه خرمشهر آزاد شد ولي با توجه به اهميت نظامي شلمچه، دشمن به سختي از آن دفاع كرد و آن را در اشغال خود نگه داشت و پس از آن موانع، استحكامات و رده هاي دفاعي متعددي در اين منطقه ايجاد كرد. رزمندگان اسلام با اجراي عمليات كربلاي 5 در دي ماه 1365، اين مواضع را در هم شكستند و شلمچه را آزاد كردند.

 شلمچه سرزمینی است که ملائک در آن سجده می کنند و برای بوسه زدن بر خاکش از هم سبقت میگیرند. شلمچه خلاصه عشق است و قطعه ای از بهشت ، شلمچه ، آینه ایست که تمام جبهه با خاکهای سرخش در آن می درخشد. و دریچه آسمانی است که از آن بوی رشادت و عطر دلنواز شهادت میوزد.

شلمچه بازار است ، بازار عشقبازی و جانبازی ، آری ! شلمچه شاهنامه بلند شهادت است ، دیوان عاشقی است ، شعرهای سرخ ، با واژه های خون ، به وزن عشق و قافیه هایی از جنس قلب پاره پاره عاشقی و در قالب غزل عشق و مثنوی بلند شهادت » ، دیوانی که شکسته دلان عارف با قلم استخوان و مرکب خون و با خط شکسته عروج نوشتند و این صفحه طلایی تاریخ ایران اسلامی را با خون دل تهذیب شده شان تذهیب کردند. آری ! شلمچه کتاب است ، خواندنی ترین کتاب حماسه . شلمچه آسمان است سرشار از ستاره های سرخ .شلمچه بهار است لبریز از گلهای محمدی ،شلمچه دریاست ، مواج از موجهای عاشقی .

كاروان از بلاگ تا پلاك(بلاگرهاي سراسركشور) همراه با ساير كاروانهايي كه از بعضي از استانها آمده بودند صبح روز24/12/87 ازمقرعلي ابن ابي طالب ( بيمارستان صحرايي حضرت علي(ع) تحت عنوان كاروان راهيان نور و زيرنظر ستاد راهيان نور، بعد از مراسم صبح گاه عازم منطقه شلمچه شديم درطول مسير دوستان درداخل اتوبوسها سرود كجايد اي شهيدان خدايي ... را مي خواندند.قطرات اشك از چشمان دوستان بر گونه هاي جوان نشان سرازير شده بود. وارد منطقه شديم . باد شديدي همراه گردوخاك فراوان مي وزيد قبل از ما كارانهاي ديگري آمده بودند اتوبوسهاي فراواني در پاركينگ شلمچه توقف كرده بودند.چشمانمان كه به گنبد يادملن شهدا گمنام شلمچه افتاد.اشك در چشمان حلقه زد در آنجا راويان زيادي بودند.هريك به نوعي شلمچه را معرفي مي كردند. در حاشيه برنامه هاي اصلي كاروانها عكاسان دنبال سوژه بودند عده اي هم دركنار خاك ريزها نماز مي خواندند، عده اي هم به ياد شهدا قران مي خواندند.، بعضي هم سر برخاك پاك شلمچه گذاشته وگريه مي كردند. بچه هايي كه همراه خانواده هاي خودشان آمده بودند.سوار بر تانگهاي بجا مانده از جنگ بازي مي كردند، گويا دارند با اسباب بازي خودشان بازي ميكنند. نزديك اذان بود كه كاروان ما به طرف محل استراحت جهت اقامه نماز ظهر و نهار به راه افتاد.تابعد از ظهر بتوانيم به سوي مقصد بعدي كه بازديد از منطقه اروند كنار بود آماده شويم.انشاء الله.

ادامه دارد . ..

و اين هم چندتا عكس:


نوشته شده توسط حبیب امان | لینک ثابت |

راهيان مدرسه عشق3  

موضوع: سه شنبه هجدهم فروردین 1388 2:47 بعد از ظهر

خاطرات سفري به سوي نور(3)

روزهاي خوب زندگي من:

مقر شهيد محمود وند

بالاخره بعد از ظهر به اهواز رسيديم و پرسان پرسان خودمان را به مقر شهيد محمودوند رسانديم.

ستاد معراج شهداي خوزستان در پادگان شهيد محمودوند و در سه‌راه خرمشهر مملو از كاروان‌هاي راهيان نوري است كه براي انس با اين شهيدان تازه ‌تفحص‌شده به آن وارد مي‌شوند

حال و هواي پادگان شهيد محمودوند اين روزها همانند مناطق عملياتي طلائيه و شلمچه شده است. زائران سرزمين نور در كنار پيكرهاي اين شهدا تلاوت قرآن،اقامه نماز، زمزمه دعاي فرج، توسل به معصومين را به همراه دل‌نوشته‌هايي كه بر كاغذهايي كه از اشك‌هايشان تر مي‌شوند در ستاد معراج شهدا برگزار مي‌كنند.

وارد حسينيه شديم.و حسينيه معراج شهدا نيز بود.تعدادي شهيد گمنام در جايگاهي زيبا که با نور سبز آراسته شده بود آرميده بودند.چه راحت و فارغ از هياهوي روزمره زندگي.

و باز مثل هميشه دوربين ها به شکار لحظات پرداختند.بعضي از بچه ها کفن ها را در آغوش گرفته بودند.مثل کودکي آرام که در آغوش مادر به خواب رفته است. كشف پيكرهاي اين شهيدان كه اخيرا هم‌زمان با حضور كاروان‌هاي راهيان نور به وقع پيوسته است را نشان‌دهنده ميزباني شهدا از ميهمانان خود يعني زائران سرزمين‌هاي نور مي‌دانند.

رفقا هر كدام در عالم خودشان بودند يك عده براي شهدا نماز مي خواندند ،عده اي ازنمايشگاه شهدا بازديد مي كردندد درحين بازديد از شربت صلواتي هم بي بهره نبودند. منهم با دوربين كانن امانتي خودم مرتب عكس مي گرفتم و دنبال سوژه مناسبي بودم نماز مغرب وعشاء به امامت نماينده اصفهان در مجلس خبرگان رهبري برگزار شد. بعد از نمازجماعت وسخنراني ، رفقا كم كم سوار اتوبوسها شدند اين را هم بگويم كه جدا شدن از معراج شهدا هم بسيار سخت است ولي چاره اي نبود وبايد تسليم روزگار شد.به طرف خرمشهر حركت كرديم مقصد اصلي بيمارستان صحرايي علي ابن ابي طالب (ع) بود بنا بود كه شب را در آنجا به استراحت به پردازيم وبرنامه هاي اصلي ستاد راهيان نور براي كاروان ما از فرداي آن روزشروع شد.

ادامه دارد ...

اينهم چندتا عكس:












نوشته شده توسط حبیب امان | لینک ثابت |

راهيان مدرسه عشق(2) 

موضوع: دوشنبه هفدهم فروردین 1388 3:42 بعد از ظهر

خاطرات سفري به سوي نور(2)

روزهاي خوب زندگي من:

دوكوهه

اولين ايستگاه كاروانها دو كوهه است ، دو كوهه نام آشناي همه رزمنده ها است، همه بودند خراساني ، اراكي ، اصفهاني ، همداني ، و...تصاوير شهدا بر روي بنرها خود نمايي مي كنند، و به اهل دل كه از سراسر كشور مي آيند خوش آمد مي گويند. اگر خدا قسمت كرد دو كوهه رفتي حتما" سري به حسينيه حاج همت بزن. مي بيني كه دو كوهه را غم گرفته، ولي تو به آن بگو مغموم نباش كه ياران آخرالزماني ات از راه ميرسند.تو را خدا هر زمان كه رفتي دوكوهه حتما" وضو بگير.

جلوي حسينيه حاج همت در وسط پادگان، صف­هاي نماز جماعت تشكيل مي‌شود. همه قامت مي‌بندند. اينجا بايد اقتدا كرد به شهيداني كه پيش از ما قامت بسته‌اند؛ به همت، به متوسليان، به ... . به دوكوهه خوش آمديد. اينجا مكاني است كه بچه‌ها از شهر كه مي‌آمدند اينجا كم‌كم براي جبهه آماده مي‌شدند. اينجا بچه‌ها لباس شهر را در مي‌آورند و لباس خاكي بر تن مي‌كردند و رنگ و بويي ديگر مي‌گرفتند، اينجا بچه‌ها راز و نيازهايي داشتند. اين ساختمان‌ها، محل استقرار گردان‌هاي پياده بود. امروز كاروان­هايي كه مي‌آيند، اگر بخواهند شب را در دوكوهه مستقر شوند، در اين ساختمان­ها كه بازسازي شده اسكان مي‌يابند. هر كدام از اين ساختمان­ها مربوط به گرداني بوده: گردان عمار، ميثم، كميل، مقداد و... راوي كه روحاني جواني از قم بود براي ما از دو كوهه واز مردان آن سخن مي گفت.

دوكوهه به بيت التقوا معروف بود، دو كوهه سردار زياد داشت : حاج احمد متوسليان ، حاج همت، حاج عباس كريمي، رضا دستواره، رضا چراغچي و ...

اگر خوب گوش كني صداي دلنشين شهيد گلستاني را مي شنوي : اللهم اجعل صباح الابرار...

ادامه دارد ...

واينهم چند عكس






نوشته شده توسط حبیب امان | لینک ثابت |

راهيان نور1 (عكس) 

موضوع: یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 6:39 بعد از ظهر


عكسهاي راهيان نور(مدرسه عشق)

عكاس:حبيب امان

اسفند1387-----كاروان از بلاك تاپلاك





نوشته شده توسط حبیب امان | لینک ثابت |

راهيان مدرسه عشق 

موضوع: شنبه پانزدهم فروردین 1388 9:59 قبل از ظهر

خاطرات سفري به سوي نور

مقام معظم رهبري:  8/1/87

من اين سرزمين را يك سرزمين مقدس ميدانم . اين جا نقطه اي است كه ملا ئك الهي كه شاهد فداكاري مخلصانه اين شهداي عزيز بودند، به اين جا تبرك مي جويند. اين جا متعلق به هركسي است كه دلش براي اسلام و براي قرآن مي تپد. اين جا متعلق به همه مردم ايران است.

نزديك هاي بهمن و اسفند كه مي شود.دو باره خاطرات زنده ميشود.خاطرات هشت سال جنگ تحميلي، ماهم گروهي كه از دفتر تبليغات اسلامي خراسان رضوي با همكاري معاونت تبليغ عازم سرزمن نور شديم، گروه ما تحت عنوان از - بلاگ تا پلاك - عازم منطقه شد. افراد اين گروه وبلاگ نويسان ديني بودند واز سراسر كشور در حدود هشتاد وپنج نفر بودند .

در اين جا اگر خداوند كمكم كند كه بتوانم چند سطري از روزهاي خوب زندگي خودم بنويسم وعكسهاي هم كه گرفته ام آنها را هم برايتان بگذارم ، انشاء الله.

روزهاي خوب زندگي من :

در زندگي هر كس، فرصت‌هايي هست كه در آن روزهاي خوبي را تجربه كند. ما هم خوب‌ترين روزهايمان را در بيابان‌هاي جنوب گذرانده‌ايم. جاهايي كه مي‌توان نامشان را سرزمين نور نهاد. جاهايي كه زماني عده‌اي از عاشقان و عارفان، به فرمان حسين زمان خويش براي ستيز با ظلم، گرد هم آمده بودند.

دعوت‌نامه‌اي از سوي شهيدان آمده است. بعضي مي‌گويند «همت» است و عده‌اي مي‌گويند «قسمت»؛ اما نه، به راستي «دعوت» است.

راستي چرا چنين مهماني‌اي را به راه انداختند؟ آيا تنها براي اينكه يادي از آن مردان عاشق كنيم و يا اينكه چند روزي را صفا كنيم و برگرديم و بعد از مدتي نيز فراموش كنيم و يا چند ماهي با شهدا زندگي كنيم؟ اگر هدف دعوت، فقط در اين خلاصه شود كه بسيار كم است. بعيد است ما را دعوت كنند براي مدتي خوب بودن. هدفي والا در كار است.

آري! دعوت شده‌ايم كه معناي زندگي را بفهميم. بدانيم كه چگونه بايد زيست. معناي لذت و عشق را درك كنيم. طعم زيباي عاشقي را بچشيم و با آن ادامه حيات دهيم. بدانيم اگر تا به حال زندگي زيبا نداشته‌ايم، چطور مي‌شود زيبايش كرد و چطور مي‌شود به هر كاري رنگ خدايي داد. پس سفر مي‌كنيم به همان جايي كه بوي خدا مي‌دهد؛ بوي بهشت، بوي حسين(ع)، بوي علي(ع)، بوي زهرا(س). ميهمان كساني مي‌شويم كه خاكي بودند در عين آسماني بودن؛ كوچك بودند در نظر خود و بزرگ در نظر ديگران. آشناياني بودند غريب.

صبح روزپنجشنبه مورخه 22/12/87 به دوكوهه مي‌رسيم. پادگاني دركيلومتر ده انديمشك، مقر اول لشكر 27 حضرت رسول(ص) درطول دفاع مقدس. قبل از ورود بايد بر سردر پادگان عشق سلامي دهي و از نام سردار سپاه اسلام حاج احمد متوسليان مدد بگيري و قدم بگذاري. اينجا قرار بي‌قراران است. چه آرام است دوكوهه! سكوتش حرف­هاي بسيار دارد! اين آرامش و سكوت، از هزار فرياد بالاتر است.

ادامه دارد...


نوشته شده توسط حبیب امان | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.

About
این وبلاگ به مباحثی درمورد سینمای دینی ومعناگرا می پردازد
هنر درمدرسه عشق, نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتمائی,اقتصادی,سیاسی ونظامی است.(امام خمینی)
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati