نمای من
|
|
فيلم ديني نظريههاي معاصر دربارهي تفسير فيلم ديني ● نويسنده: جان ر . مي مترجم: فرهاد ساساني تحقيقات عملي جدي در مورد تفسير فيلم ديني، در پاسخ به هنر دانستن فيلم در آمريكا، بروز كرد و كلاً با محبوبيت جهاني برخي از استادان اروپايي و آسيايي در دههي 1950 و اوايل دههي 1960، بهويژه برگمن(Bergman), بونوئل(Bunuel)، فليني(Fellini)، تروف (Truffaut)،رِي(Ray) وكوروساوا همزمان شد. فيلمهاي آنها، با توزيعي محدود در فيلمخانههاي هنري و محيطهاي دانشگاهي، مخاطب كوچك اما بسيار تأثيرگذاري را با آزادي هنرياي در سينما آشنا كرد كه كارگردانان آمريكايي طي چهار دههي قبل، به سبب نظارتِ به اصطلاح ادارهي هيز(hays office) بر توليد و توزيع فيلم، تجربه نكرده بودند. آزادياي كه اين كارگردانانِ بينالملليِ بينهايت محبوب تجربه كردند، تا بهوجود آمدن انجمن تصوير متحركِ آمريكا با مديريت جك والنتي، (Jack valenti)كه مقررات توليد را در 1966 ملغي كرد، براي همه تجربه نشد. سال بعد، هاليوود دو فيلم فارغالتحصيلان و بوني و كلايد را بيرون داد و اين دو فيلم براي هميشه لحن و محتواي فيلمهاي آمريكايي را تغيير دادند. همراه شدنِ لغو مقررات توليد با محبوبيت جهاني فيلمهاي خارجي نمايانگر نياز به ديدگاههاي بازتر كشيشان، علماي دين و منتقدان كليسايي سينما در تشخيص فيلمهاي «ديني» بود.براي آسانتر كردن كارم در مروري بر آثار انگليسي زبان در ارتباط با تفسير فيلم ديني، فكر ميكنم بهتر باشد پيشاپيش برخي تمايزات و توضيحات مهم دربارهي اصطلاحات را ارائه نمايم و مفروضات انتقادياي را كه به خوانش من از منتقدان ديني فيلم كمك كردهاست بازگو نمايم. با اينكه تمام آثار مرتبط با اين حوزه را مرور خواهم كرد، آثار پيش از سال 1978 را با نگاهي به رويكردهاي معاصرتر در قبال رابطهي سينما و دين، يعني در حدود پانزده سال گذشته، بررسي خواهم نمود. همانطور كه عنوان مقاله بيان ميكند، اين بررسي به نظريههاي تفسير و رويكردهاي كلي در مورد تشخيص فيلم ديني، در مقابل عمل تفسير – يعني تحليل واقعي فيلمهاي خاص – ميپردازد. به تعبيري، گويي نظريه يعني روش معيني براي نقد عملي. اما با وجودي كه گاه به فيلمها و كارگردانان خاصي اشاره خواهم كرد، چنين اشاراتي براي روشن شدن نظريه است، نه تمريني براي نقد فيلم در عنوان اين مقاله نيز از «تفسير فيلم ديني» استفاده شدهاست. به نظر من ميتوان آنرا، خيلي راحت، «تفسير ديني فيلم» خواند. عبارت دوم بر اين مسئله تأكيد ميكند كه ديني بودن فيلمها را نه نويسنده، كارگردان يا توزيع كننده، بلكه منتقد يا بينندهي فيلم تعيين ميكنند؛ و من عبارت دوم را ترجيح ميدهم: «تفسير ديني فيلم»؛ دقيقاً به اين خاطر كه هم بر عمل تفسير تأكيد ميورزد و هم به همان اندازه منشاء غيرمذهبي فيلم را به عنوان صورتي هنري در سدهي فنآوري حفظ ميكند. در هر دو صورت، بايد معلوم باشد اين جستار بررسي آثاري است كه اساساً به «فيلم به مثابهي متن» ميپردازند، و در مقابل آن ها فيلمي قرار ميگيرد كه نمايانگر هنرمندي كارگردان است، از واقعيت بيروني تقليد ميكند، بر مخاطب تأثير ميگذارد يا وضعيتي تاريخي يا فرهنگي دارد؛ البته اين ها را مستثنی نكردهام. با قائل شدن به اين تمايزات، اضافه ميکنم كه هر يك از اين جنبههاي «متقابل ولي نامستثنی»يِ هنر فيلم، گاه،گويي براي بعضي مكتبهاي نظري مهماند، يا نمايانگر يك مكتب تفسيري هستند. همانطور كه از آثار انتقادي بررسي شده مشخص خواهدشد، تفسير شامل «ارزيابي» و نيز «تحليل انتقادي» ميشود. اين لحظاتِ متمايز از فرآيند تفسير نياز به توصيف بيشتر دارد. ارزيابي يا ميتواند اخلاقي باشد يا زيباييشناختي، يا هر دو. از اين رو قضاوت ميشود كه آيا يك فيلم براي بيننده (از نظر اخلاقي) خوب است يا بد، يا هنر است يا خير. تحليل انتقادي به معناي فيلم، به مثابهي ارتباطي هنري، مربوط ميشود؛ با وجودي كه منتقدان به درستي تأكيد ميكنند كه فيلم را مثل هر هنري ميتوان به گزارهها فروكاست، بايد لزوماً به شكل استدلالي دربارهي تأثير زيباييشناختي فيلم نوشت. اگرچه چنين گفتماني هرگز جانشين تجربهي شخصي كامل خود فيلم نيست. از «دين»، در اينجا، به عنوان اصطلاحي عمومي استفاده شدهاست كه مبناي مشترك تمام اديان بزرگ است؛ اگر به زبان منطق متوسل شويم، مسيحيت و يهوديت جزء گونههايي هستند كه دين از جنس آنهاست. بنابراين، از دين يا ديني هرگز به عنوان مترادفي براي يك اعتقاد ديني خاص استفاده نخواهد شد. تا جايي كه فيلم همچنان جزء فعالي از فرهنگ مردمي باشد، بايد تمايز بين «سرگرميِ و «هنر» را، چنانكه حداقل در آمريكاي اواخر دههي 1950 مبناي سليقه تغيير يافتهي مردم در مورد فيلم را تشكيل ميداد، به خاطر داشته باشيم. با اينكه هنر اساساً سرگرمكننده است، هر رخدادي كه براي سرگرمي اتفاق ميافتد نميتوان هنر دانست. در مورد آنچه هنر هست يا نيست بايد بر مبناي زيباييشناسي قضاوت كرد. همانطور كه خواهيم ديد، حتي كساني كه در مورد فيلم از منظري اخلاقي قضاوت ميكنند با اين هنجار موافقاند. از «اخلاق» و «اخلاقيات»، به جاي هم، براي اشاره به رويكردهايي در تشخيص فيلم هاي ديني استفاده خواهد شد كه هنجارهاي رفتار و كردار را ارزشگذاري ميکنند. البته ديگر منشاء تشخيص ديني بودن، آموزه يا مذهب است؛ همچنين از «الهيات»، در مقابل «اخلاقيات»، براي يافتن نمونهاي از نظامهاي اعتقادي در جهانبينيهاي متفاوت داستان فيلمها استفاده خواهم كرد. در اينجا، به «فيلمهاي بلند» (feature films)خواهم پرداخت، كه طبق تعريف بين دو حد فيلمسازي مستند و فيلمهاي پيشرو (آوانگارد) يا تجربي قرار ميگيرند. «واقعگرايي» (رئاليسم) و «هيجاننمايي» (اكسپرسيونيسم) يا «صورتگرايي» (فرماليسم) اصطلاحاتي است كه براي تعيين رويكردهاي اصلي نظريهي فيلم يا فنون سينماييِ متفاوتِ كارگردانان فيلم به كار ميرود. بايد بر اساس بافت معلوم كرد كه به نظريه اشاره ميشود يا فن. سبك به اصطلاح كلاسيك، كه در تمام فيلمهاي بلند هاليوود به كار ميرود، آميزهاي است از فنون واقعگرايانه و اكسپرسيونيستي. ادامه دارد نوشته شده توسط حبیب امان | لینک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
About
![]() این وبلاگ به مباحثی درمورد سینمای دینی ومعناگرا می پردازد
هنر درمدرسه عشق, نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتمائی,اقتصادی,سیاسی ونظامی است.(امام خمینی) Google Searcher
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati